فرانک کارلایل عجیب و غریب، یک فروشگاه وحشت را در شهر کوچک استیپل فالز اداره میکرد؛ شهری که به سنتهای هالووین خود افتخار کرده و از آن سود میبرد. ریچارد، نوه بیوه فرانک، با اکراه همراه با فرزندانش، ایان باهوش و کلر لوس، از بوستون به آنجا بازمیگردد تا تکلیف ارثیه را روشن کند. ایان متوجه میشود که خانه پدربزرگ واقعاً جنزده است و نه فقط توسط زکریا کول، مالک تاریخی که در آتش سوخته بود.