مانژن، بازرس پلیس در پاریس، به خبرچینها فشار میآورد تا علیه سه برادر تونسی که در قاچاق مواد مخدر دست دارند، مدرک جمع کند. او یکی از آنها به نام سیمون و دوستدخترش نوریا را دستگیر میکند. برادران سیمون نزد وکیلشان میروند. وکیل موفق میشود نوریا را آزاد کند و او بلافاصله ۲ میلیون فرانک متعلق به تونسیها را میدزدد. آنها به او شک میکنند و جان نوریا و وکیل به خطر میافتد. در این میان، نوریا با احساسات وکیل و مانژن بازی میکند. مانژن که شخصیتی دمدمیمزاج دارد، مظنونان را میترساند و خونین و مالین میکند، ابتدا عاشق یک کارآموز پلیس میشود و بعد دلباخته نوریا میگردد. آیا او میتواند وکیل و نوریا را نجات دهد و او را متقاعد کند که عاشقش بماند؟