الکساندر، مرد جوان و بیهدفی است که به طور همزمان رابطهاش با دوستدخترش ماری و معشوقه موقتش ورونیکا را مدیریت میکند. ماری رفتهرفته نسبت به رابطه الکساندر با ورونیکا حسادت میورزد و با ادامه این رابطه سهنفره ناپایدار، تنشهای عاطفی بالا میگیرد و به درگیری و ناراحتی منجر میشود.