کالیا، نامی که در ذهن مردم و پلیس وحشت ایجاد میکند؛ اما کالیا همیشه اینطور نبود. سالها پیش او یک سادهلوح معمولی بود که در یک محله فقیرنشین به همراه برادر بزرگترش شیاملال، زنبرادرش که بسیار دوستش داشت و دخترشان مونی زندگی سادهای داشت. به جز آنها هیچکس دیگری در دنیای کوچک کالو نبود تا اینکه یک روز، دشمنی در لباس شاهانی ست ظاهر میشود. شاهانی خوشبختی را در زندگی کالو نابود میکند. در همان روز کالوی جوان میمیرد و کالیای ترسناک متولد میشود. هدف اصلی کالیا در زندگی به دست آوردن ثروت و نابودی شاهانی میشود. این مسیر خشونتآمیز کالیا را به زندان بازرس راگوبیر سینگ میکشاند. بیرون از زندان، شاهانی شروع به بازپسگیری قدرت خود میکند و داخل زندان، کالیا با راگوبیر سینگ درگیر میشود.