لوئیز، زنی بیوه، به همراه پسرش پاتریس و دخترش ایزابل ماری در خانهای در حومه شهر زندگی میکند. تمام عشق و محبت او معطوف به پسرش است که از نظر اجتماعی ناسازگار اما بسیار خوشسیماست. در مقابل، لوئیز به دخترش که او را زشت میپندارد، بیتوجهی میکند. با این حال، دنیای کوچک و وسواسگونه آنها به زودی با ورود یک پسر نابینا و یک مرد شیکپوش از دنیای بیرون به هم میریزد.