هیتکلیف، یتیم جوان، توسط خانواده ثروتمند ارنشو به سرپرستی پذیرفته میشود و به عمارت آنها، بلندیهای بادگیر، نقل مکان میکند. به زودی، این ساکن جدید عاشق خواهرخوانده مهربانش، کتی، میشود. این دو پیوند عمیق و ناگسستنی با یکدیگر برقرار میکنند تا اینکه کتی تحت فشار هنجارهای اجتماعی، احساسات خود را سرکوب کرده و با ادگار لینتون ازدواج میکند؛ مردی ثروتمند که با جایگاه اجتماعی او همخوانی دارد. هیتکلیف سوگند یاد میکند که او را پس بگیرد.