سورجیت متوجه میشود که خواهرش عاشق منجیت سینگ شده است. سورجیت به خانه تاکور میرود تا رضایت منجیت را برای ازدواج با خواهرش جلب کند. تاکور او را تحقیر میکند؛ او را که گیاهخوار است مجبور به خوردن غذای سگ میکند و او را وادار میسازد تا زانو بزند و التماس کند. سورجیت این کارها را انجام میدهد و به او گفته میشود که به خانه برود و مقدمات عروسی را فراهم کند. روز بعد، تاکور به دیدن سورجیت میآید و او و همسرش را در روز روشن به قتل میرساند.