یک کارآموز پرستاری که روز کاری بدی را پشت سر گذاشته، در یک تعمیرگاه خودرو با یک برنامهنویس کامپیوتر آشنا میشود. مرد عجله دارد به جایی برود اما ماشینش هنوز آماده نیست، بنابراین پرستار به او پیشنهاد میدهد که او را برساند. قبل از حرکت، آنها برادرزاده نوزاد پرستار را هم سوار میکنند. در خیابان، آنها نزدیک است با مرد جوانی تصادف کنند. از آنجا که نمیدانند او آسیب دیده یا نه، آن مرد را هم سوار میکنند. اما بدترین بدشانسی زمانی شروع میشود که ترمز ماشین از کار میافتد.