فیونای ده ساله فرستاده میشود تا با پدربزرگ و مادربزرگش در یک روستای کوچک ماهیگیری در دانگال ایرلند زندگی کند. او به زودی با افسانهای محلی آشنا میشود که بر اساس آن، یکی از اجدادش با یک سلکی (فوکی که میتواند به انسان تبدیل شود) ازدواج کرده است. سالها پیش، برادر نوزاد او به دریا برده شد و دیگر هرگز دیده نشد؛ بنابراین وقتی فیونا یک پسر بچه برهنه را در جزیره متروکه روان اینیش میبیند، ترغیب میشود تا در این باره تحقیق کند.