برایان هوپ و چارلی مکمانوس، دو سارق در آستانه بازنشستگی، متوجه میشوند که رئیسشان قصد دارد پس از آخرین سرقت آنها را به قتل برساند. آنها با غنایم دزدی فرار میکنند. این دو در حالی که از دست رئیس خود، قاچاقچیانی که از آنها دزدی کردهاند، پلیس و دوستدختر عصبانی برایان در حال فرار هستند، به یک صومعه آموزشی راهبهها پناه میبرند. آنها با تغییر چهره، مادر روحانی را متقاعد میکنند که راهبه هستند؛ نقش بازی کردنی که با رسیدن دشمنانشان مجبور به ادامه دادن آن میشوند.