لئو مانند همه نوجوانان شانزدهساله، معاشرت با دوستان، موتورسواری و موسیقی را به مدرسه ترجیح میدهد. به نظر میرسد هیچکدام از معلمان نمیتوانند توجه او را جلب کنند تا اینکه یک معلم جایگزین جوان برای درس تاریخ و فلسفه وارد کلاس آنها میشود که با روشهای مدرن خود، به او کمک میکند دنیا را با چشمانی متفاوت ببیند. لئو که عاشق بئاتریس، دختر اثیری رویاهایش است، دنیا را با رنگها تقسیمبندی میکند. بئاتریس برای او نماد رنگ سرخ عشق است، اما وقتی متوجه میشود این دختر به سرطان خون مبتلا شده است، مجبور میشود با باورها و ترسهای خود روبرو شود؛ بیماریای که او آن را با رنگ سفید، نماد پوچی و فقدان، پیوند میدهد.