فلیسیته، زنی قوی و مغرور، در کافههای کینشاسا آواز میخواند. وقتی پسر ۱۴ سالهاش دچار حادثه میشود، او از واقعیت فاصله میگیرد. در کینشاسای پرجنبوجوش، او در دنیایی از موسیقی و رویاها سرگردان میشود... تا اینکه عشق به طور غیرمنتظرهای او را به زندگی بازمیگرداند.