مرد جوانی به نام پیتر در جستجوی میراث خانوادگی خود به اتریش بازمیگردد. در آنجا او از قلعه یکی از اجدادش دیدن میکند؛ بارونی سادیست که توسط ساحرهای که بارون او را روی چوبه مرگ سوزانده بود، به مرگی خشونتآمیز نفرین شده بود. پیتر وردی را با صدای بلند میخواند که باعث بازگشت بارون خونآشام و ادامه شکنجههای مرگبار او میشود.