وقتی کول، قدیمیترین دوست داماد، متوجه میشود که صمیمیترین دوستش جیسون در حال ازدواج است، از آسایشگاهی که در آن بستری شده فرار میکند و سرزده میآید تا ساقدوش او شود. به نظر میرسد چیزی بین عروس، گرچن، و داماد درست نیست. هیچکدام از دوستانشان به طور کامل از این ازدواج حمایت نمیکنند و هر کدام رازهای خود را دارند. کول که هنوز با رابطه آنها کنار نیامده و به شدت روی داماد وسواس دارد، همه و همهچیز را به هم میریزد و آخر هفتهای فراموشنشدنی رقم میزند.