آلمان در زمان جنگ: ماری، یک فراری از اردوگاه کار اجباری که از دست نازیها در حال فرار است، پس از نجات توسط ولف کریستان، نگهبان نیمهمجنون یک فانوس دریایی، به سختی از غرق شدن نجات مییابد. او که به داخل فانوس دریایی آورده شده، رفتهرفته عاشق دستیار نگهبان میشود که بدون اطلاع ماری، یک جاسوس بریتانیایی است. با نزدیکتر شدن این زوج به یکدیگر، حسادت کریستان سرانجام او را از لبه پرتگاه عبور داده و به جنون کامل میکشاند...