هارولد، یک قمارباز حرفهای، و دوستدخترش بونیتا که خواننده کافه است، ویلی، یک کارتپخشکن جوان بلکجک را در غرب آمریکا تعقیب میکنند. هارولد طلسم بدقدمی روی ویلی گذاشته و در حضور او هرگز نمیبازد. بونیتا و ویلی با هم ملاقات کرده و عاشق یکدیگر میشوند و نقشهای میکشند تا هارولد را از سر راه بردارند و پول بیمه عمر او را به جیب بزنند.