در لندن اوایل دهه ۱۹۷۰، جانی برای هیجانهای نوجوانی، یک مراسم جادوی سیاه را در یک قبرستان متروکه ترتیب میدهد. با این حال، اوج این آیین، احیای دراکولا از بقایای خشکشدهاش است. جانی که مرید دراکولاست، قربانیان را برای لذت اربابش به این قبرستان متروکه میکشاند و یکی از قربانیان تحویل داده شده، جسیکا ون هلسینگ است. پدربزرگ او که از نسل شکارچیان خونآشام ون هلسینگ است و به تمام ابزارها برای به دام انداختن و نابود کردن کنت مجهز است، با دشمن دیرینه خود در نبرد کهن میان خیر و شر روبرو میشود.