پایکوچولو و دوستانش در جستجوی یک «سنگ آتش سرد» که از آسمان شب سقوط کرده است، راهی سفر میشوند. از آنجا که او تنها کسی است که آن را دیده، هیچکس حرفش را باور نمیکند. پترانو، عموی پتری، تنها به این دلیل از آنها حمایت میکند که فکر میکند این سنگ قدرتهای جادویی دارد و میخواهد آن را برای خودش تصاحب کند، اما این موضوع را از بقیه پنهان میکند. دایناسورهای جوان باید قبل از اینکه پترانو به این قدرت دست یابد، حقیقت را کشف کنند.