گابریل برای توریستها نقش مجسمه زنده را بازی میکند که این کار مایه سرافکندگی پسر نوجوانش است. السا از دنیا عصبانی است و به شدت میخواهد باردار شود. مائو یک طراح بازیهای ویدئویی مبتلا به افسردگی مزمن است که اندوه خود را در الکل و روانکاوی غرق میکند. آنها خواهر و برادر هستند اما هرگز با هم وقت نمیگذرانند. والدین آنها، پیر و کلودین، که مدتهاست از هم جدا شدهاند، واقعاً هیچ کاری برای تقویت پیوندهای خانوادگی انجام ندادهاند؛ با این حال، در مراسم تشییع جنازه پدربزرگشان، آنها مجبورند با هم ملاقات کنند و با هم به این سؤال پاسخ دهند: «با مادربزرگ چه کار کنیم؟»