در اواسط قرن شانزدهم، هیدهیوشی، یک فرمانروای جنگطلب و تشنه قدرت، تصمیم به نابودی خاندان موموچی میگیرد. او فرمانده جنگی خود را برای یافتن طلای پنهان این خاندان میفرستد، اما متوجه میشود که دو خنجر کلید رسیدن به محل اختفای این گنجینه ارزشمند هستند. جستجو برای یافتن این خنجرهای مفقودشده چندین دهه به طول میانجامد و شیرانوی را از میان جنگها و سنتهای باستانی عبور میدهد.