دکتر جان بک که به تازگی ازدواج کرده است، تصمیم میگیرد همسرش کتی را برای غارنوردی به غار کارلزباد ببرد. در آنجا، دکتر بک که متخصص خفاشهاست، توسط یک خفاش میوهخوار گزیده میشود. پس از آن، او به شکلی توجیهناپذیر به یک خفاش خونآشام تبدیل میشود. اگرچه او فرار میکند و از پزشک دیگری کمک میخواهد، اما مشخص است که درمانها اثری ندارند و در واقع وضعیت او را وخیمتر میکنند. دکتر بک ناخواسته دست به کشتار میزند و توجه گروهبان وارد را به خود جلب میکند.