الکساندر پس از دیدن اینکه چگونه شور و عشق اولیه در رابطههای قبلیاش به کارهای روزمره و خستهکننده تبدیل شده، به این نتیجه میرسد که با ورود رابطه جنسی، عشق به پایان میرسد. او که مصمم است مانع از تکرار این اتفاق در رابطه با عشق جدیدش، دختر جوان و جذابی به نام فانفان شود، تصمیم میگیرد که عشق افلاطونی تنها راه چاره است. با وجود راههای شگفتانگیز، عاشقانه و خلاقانهای که الکساندر برای وقتگذرانی با هم پیدا میکند، فانفان از امتناع او از برقراری رابطه جنسی ناامید میشود. رابطه هیجانانگیز آنها به دلیل عدم تمایل الکساندر به تغییر رویکرد جدیدش به عشق، به خطر میافتد.