حملات عجیبی زنان شهرک را گرفتار کرده و رهبران شهر را در دفاع از آنها درمانده ساخته است. همزمان، امتنوزی، یک تاجر زیرک، ثروتمندتر و در میان زنان محبوبتر میشود؛ چیزی در این میان درست نیست. کشیش محلی، سایمون نکوسی، متوجه میشود که امتنوزی برای برآورده کردن خواستههای حریصانه خود، یک «توکولوش» (موجود افسانهای) را کنترل میکند. او در طمع خود، قانون طلایی حفظ کنترل بر این هیولا را زیر پا میگذارد و هیولا دست به وحشیگری میزند. اکنون عطش هیولا به خون بسیار شدید شده و به سراغ زنان امتنوزی میرود و زنی را که او دوست دارد برای آخر کار نگه میدارد. امتنوزی همراه با کشیش سایمون باید با این موجود افسانهای که هرگز شکست نخورده روبرو شوند تا تلاش کنند جان بقیه را نجات دهند.