رابرت رایان نقش کلانتر سالخوردهای را بازی میکند که مسئول نظم و قانون در یک شهر مرزی پرورش دام است. ویرجینیا مایو نقش نامزد او را ایفا میکند. گویی سر و کله زدن با گلهداران وحشی کافی نیست که یک کازینودار فاسد از گذشته رایان نیز وارد شهر میشود. یک درگیری اولیه در کازینو باعث ایجاد مشکلات بینایی برای رایان میشود که در وظایف او اختلال ایجاد میکند. جفری هانتر که همراه با یک گله به شهر آمده، با رایان روبرو میشود؛ کسی که در جوانی هانتر، پدر او را کشته بود. احساسات خصمانه به زودی تغییر میکند، چرا که هانتر متوجه میشود رایان درباره پدرش حقیقت را میگوید. آنچه در ادامه میآید توطئهای است که مدام پیچیدهتر میشود تا به رویارویی نهایی و اجتنابناپذیر برسد.