جک، یک شخصیت افسانهای که در آستانه اخراج از مدرسه افسانهها قرار دارد، باید تا روز دوشنبه یک کار قهرمانانه انجام دهد، در غیر این صورت مانند پدرش با شکستی مفتضحانه روبرو خواهد شد. جک که مشتاق موفقیت است، کامپیوتر شگفتانگیز خود را با چند دانه لوبیای سحرآمیز و یک کتاب مرموز که ماجراهای او را همزمان با رخ دادن ثبت میکند، معاوضه میکند. جک به همراه دستیارش گریسون، غازی که با خوردن یک لوبیا دچار تغییری شگفتانگیز شده است، از ساقه لوبیای سحرآمیز بالا میرود تا چنگ افسانهای سرنوشت را از غول بدجنسی که در آسمان زندگی میکند پس بگیرد. در این مسیر پرخطر، دختری شجاع و بیباک به نام جیلیان که جک در طول سفر با او آشنا میشود به او کمک میکند؛ دختری که شاید انگیزههای پنهانی داشته باشد.