اسپانیا، سال ۱۵۱۸: پدرو دِ وارگاس، نجیبزاده جوان، همسایه سادیست خود دِ سیلوا را که از قضا یکی از مقامات دادگاه تفتیش عقاید است، خشمگین میکند. پدرو به همراه دوستش خوان گارسیا و خدمتکار وفادارش کاتانا مجبور به فرار میشود و به اولین سفر اکتشافی کورتس به مقصد مکزیک میپیوندد. با رسیدن به این سرزمین ثروتمند و جدید، کورتس تصمیم میگیرد مسیر خود را از اکتشاف به فتح تغییر دهد، آن هم تنها با ۵۰۰ سرباز. پدرو که درگیر ماجراجوییهای مداوم و یک رابطه عاشقانه شده، تقریباً فراموش میکند که دشمنی مرگبار در کمین اوست...