دو برادر یتیم به نامهای کوچِک و گور توسط قبیلهای به رهبری کاناری، صاحب یک جواهر قدرتمند، به فرزندی پذیرفته میشوند. کادار خبیث هم کاناری و هم جواهر را میخواهد. او با حمله به قبیله، کاناری را میدزدد اما جواهر از دستش میرود. برادران برای آموزش به عنوان گلادیاتور برده میشوند و سالها بعد به مردانی بسیار تنومند تبدیل میشوند. آنها فرار میکنند و راهی سفری ماجراجویانه برای یافتن جواهر و نجات کاناری میشوند.