شاهزاده کیف تصمیم میگیرد وارثی برای تاج و تخت تعیین کند، اما مشکل اینجاست که چه کسی باید باشد؟ یک فامیل، دوست خانوادگی یا شاید یک شاهزاده خانم فرنگستان؟ شاهزاده بدون فکر کردن، برادرزادهاش زاباو را انتخاب میکند. امروز او و همسرش الیشا در قسطنطنیه دوردست تحصیل میکنند، جایی که واسیلیوس حیلهگر حکومت میکند. برای بازگرداندن وارث به سرزمین مادریاش، سه قهرمان و البته اسب اصلی دربار، جولیوس، با عجله فرستاده میشوند.