سوزان در کودکی، هدیه روز ولنتاین یکی از همکلاسیهایش را که عاشق او شده بود رد میکند. دههها بعد، او برای یک معاینه پزشکی معمولی به بیمارستان میآید و خود را در یک کابوس عجیب گرفتار میبیند؛ کابوسی که با حضور همان خواستگار کینهتوز دوران کودکی که در میان کارکنان بیمارستان مخفی شده، وحشتناکتر میشود. او شروع به کشتن هر کسی که سر راهش قرار میگیرد میکند تا عشق و شیفتگی ابدی خود را ثابت کند.