یک بازرس دفتر دادستانی استعفا میدهد تا آژانس کارآگاهی خود را تأسیس کند. با این حال، کار و کاسبی چنان کساد است که او در نهایت تصمیم میگیرد آن را رها کند و به شغل قبلی خود بازگردد. در حالی که همسرش در دفتر کار مشغول جمعآوری وسایل است، یک زن ثروتمند و سرشناس با یک پرونده وارد میشود: او میخواهد بداند آیا شوهرش با دوستدختر سابقش که اکنون ازدواج کرده، رابطه دارد یا خیر. همسر بازرس این پرونده را که ساده به نظر میرسد قبول میکند، با این تصور که میتواند شوهرش را متقاعد کند تا آژانس را دوباره راهاندازی کند. اما وقتی شوهر موکل کشته میشود، او تصمیم میگیرد خودش پرونده قتل را بررسی کند. شوهرش نیز از طرف دادستانی مأمور بررسی این قتل شده است و نمیداند که همسرش نیز روی همین پرونده کار میکند. در این میان ماجراهای پیچیدهای رخ میدهد.