ارنی ویلیامز، یک سرباز آمریکایی که خودش هم اعتراف میکند ترسو است، شباهت عجیبی به سرهنگ انگلیسی، مککنزی دارد. از ویلیامز که استاد تقلید صدا و تغییر چهره است، خواسته میشود تا نقش سرهنگ را بازی کند تا ظاهراً به سرهنگ اجازه داده شود سفری مخفیانه به شرق داشته باشد. چیزی که به ویلیامز گفته نمیشود این است که سرهنگ اخیراً هدف ترورکنندگان بوده است. پس از سقوط هواپیمای سرهنگ، نقشه تغییر میکند و ویلیامز به نقش بازی کردن ادامه میدهد تا نازیها را درباره روز نبرد نرماندی گمراه کند.