رهبر یک گروه از طبقه مرفه جامعه که زیر نظر یکی از پیروان «آلیستر کراولی» آموزش دیده است، نیرویی ماوراءالطبیعی را احضار میکند که به آرامی روستای مارینباد و ساکنانش را میبلعد و تهدید به فراتر رفتن از مرزهای جغرافیایی خود میکند. شهردار شهر مجاور دستور ساخت سدی را میدهد تا دره را غرق در آب کند و با زیر آب بردن همیشگی روستا، این نیروی شیطانی را پس از ناتوان کردن رهبر و پیروانش برای جلوگیری از فرار آنها، در اعماق آبها حبس کند. با این حال، سرنوشت آزادی رهبر را رقم میزند و او هنگام پوشانده شدن مارینباد توسط آب، در اعماق آن باقی میماند. اکنون ۴۰ سال بعد، مجموعهای از ناپدید شدنها و مرگهای مرموز، شهر مجاور سدی را که اکنون مارینباد را پوشانده است، تهدید میکند.