جولی پس از دیدن یک رویای عجیب که در آن شاهد قتل دوستپسر روانپزشکش، لوکا، بوده، از ناپدید شدن او پریشان میشود. او به یک دهکده ساحلی که احتمال میدهد لوکا آنجا باشد سفر میکند و با فرانک مواجه میشود که به او میگوید لوکا واقعاً آنجا بوده است. تحقیقات جولی او را به خانه گرتا میکشاند، جایی که در میان شخصیتهای عجیب و غریب ساکن در این پاتوق هنرمندان، معما عمیقتر میشود.