مردی با یادآوری خاطره دوستدختر از دست رفتهاش نابینا میشود، اما پزشکان هیچ مشکلی در چشمان او پیدا نمیکنند. آنها دستگاهی آزمایشی روی او نصب میکنند که به کمک رابط کامپیوتری و الکترودهای مغزی به او امکان دیدن میدهد. در همین حال، یک راننده تاکسی زنان جوان را به آپارتمانهایشان میبرد، به آنها گاز بیهوشی میدهد و جراحیهای آماتور مرگباری روی آنها انجام میدهد. مسیرهای این دو ناگزیر به هم برخورد میکند و مرد نابینا باید تلاش کند تا جلوی این روانی را بگیرد.