فرانتس بولون یک بازرس پلیس است که قصد دارد یک باند بزرگ مواد مخدر فعال در هامبورگ را متلاشی کند. بولون که در هر قدم توسط آدمکشی که به طور سیستماتیک مخبران را به قتل میرساند ناکام میماند، به همسر جوان و زیبایش لیزا حسادت میکند و به او مشکوک است که رابطه پنهانی دارد (واقعی یا خیالی؟)، به سختی میتواند روی کارش تمرکز کند. با رسیدن حسادت به نقطه جوش، بولون مکس را استخدام میکند؛ همان آدمکشی که به جرم قتلهای اخیر مخبران دستگیر کرده بود تا همسرش را به قتل برساند...