یک روانشناس برجسته در لندن به نظر میرسد که دست به خودکشی زده است، موضوعی که باعث بهت و ناباوری همکاران و بیمارانش میشود. دختر نوجوان او از باور کردن خودکشی پدرش امتناع میورزد، چرا که این کار با تمام اصول و باورهای پدرش در تضاد بوده است؛ از این رو او متقاعد شده که این یک قتل بوده است. او از یکی از بیماران سابق پدرش کمک میگیرد تا به حقیقت پی ببرد. با این حال، حقیقت هم غافلگیرکننده و هم نگرانکننده از آب درمیآید.