کلی اسپنسر و همسرش اولیویا در شهر کوچکی در اعماق کوهستان زندگی میکنند. وقتی کلی مشغول نوشیدن با دوستانش یا مخالفت با کشیش شهر نیست، در حال ساختن خانهای است که همیشه به اولیویا قولش را داده بود. او وقتی میفهمد پسر بزرگش اولین فرد از خانواده اسپنسر خواهد بود که به دانشگاه میرود، بسیار خوشحال میشود؛ البته اگر پسرش بتواند در برابر جذابیتهای یک دختر زیبای محلی مقاومت کند و پول شهریه را جور کند.