لیسا بوئری در اوج موفقیت شغلی خود در یک شرکت بزرگ قرار دارد. او شبها به کلوپ بدنام تولپا میرود که متعلق به یک گورو مرموز تبتی است. لیسا که خود را از بند سرکوبها و احساس گناه رها کرده، برای رسیدن به آگاهی بالاتر حاضر است با هر غریبهای دست به هر کاری بزند. با این حال، وقتی شرکای جنسی او به طرز هولناکی به قتل میرسند، لیسا نمیتواند به پلیس مراجعه کند زیرا این رسوایی به شغل روزانهاش آسیب میزند. او احمقانه تلاش میکند خودش هویت قاتل را فاش کند، تصمیمی که عواقب واقعاً کابوسواری به همراه دارد.