مراد و دویگو به شدت عاشق یکدیگر هستند. وقتی از دانشگاه فارغالتحصیل میشوند، مراد قدم بزرگ را برمیدارد و از دویگو خواستگاری میکند، اما پاسخی را که به دنبالش بود دریافت نمیکند. آنها با هم توافق میکنند که اگر تا پنج سال دیگر هر دو مجرد بودند با هم ازدواج کنند، اما زندگی نقشههای دیگری برای آنها دارد.