سانتوس تلاش میکند تا یک شورش مردمی را در کلمبیا برای سرنگونی رئیسجمهور رهبری کند. وقتی شورش او شکست میخورد و خودش کشته میشود، خواهرش کریستینا به نیویورک میرود تا مکبین را پیدا کند؛ ستوانی که سانتوس در طول جنگ ویتنام جانش را نجات داده بود. مکبین موافقت میکند که کمک کند. او رفقای قدیمی جنگی خود را جمع میکند، با کشتن چند قاچاقچی مواد مخدر مقداری پول به دست میآورد و سپس حملهای را برای سرنگونی دولت کلمبیا رهبری میکند.