ریچل از جامعه آمیش خود به نیویورک میآید تا به یک رقصنده تبدیل شود. متاسفانه تئاتر کمدی موزیکال بیلی مینسکی جای مناسبی برای «رقصهای برگرفته از انجیل» او نیست. اما ریموند، کمدین نمایش، راهی برای غافلگیر کردن مصلحتاندیشان محلی پیدا میکند؛ او خبر از حضور پدیده جدید پاریسی یعنی «مادام فیفی» میدهد و اجرای ریچل را درست در زمان پاتک زدن پلیس به روی صحنه میبرد. همه چیز بسیار پیچیده میشود، به خصوص که پدر ریچل در جستجوی او شهر را زیر و رو میکند و هم ریموند و هم همکارش چیک، عاشق ریچل میشوند.