مارجوری مورگنسترن، دانشجوی کالج، در حین کار به عنوان مربی در یک کمپ تابستانی، عاشق نوئل ایرمن ۳۲ ساله میشود؛ نمایشنامهنویس جاهطلبی که در یک تئاتر تابستانی در همان نزدیکی کار میکند. نوئل مانند مارجوری یک یهودی نیویورکی از طبقه متوسط رو به بالا است، اما از ریشههای خود فاصله گرفته است. والدین مارجوری، در میان مسائل دیگر، با نداشتن یک شغل مناسب توسط نوئل مخالفت میکنند. خود نوئل بارها به مارجوری هشدار میدهد که او برای وی بسیار سادهلوح و سنتی است، اما با این حال آنها عاشق یکدیگر میشوند.