کیت یک ستاره موسیقی راک و مادری مجرد است که دوران نقاهت پس از یک فروپاشی عصبی را میگذراند؛ دیوید روانپزشک اوست که اکنون معشوقهاش شده است. پس از اینکه دیوید یک عمارت قدیمی در چارلستون میخرد و کیت و پسرش با او همخانه میشوند، اتفاقات عجیبی رخ میدهد؛ از جمله کشف یک اتاق زیرشیروانی مخفی و دفترچه خاطرات یک تاجر برده قاتل که زمانی مالک این خانه بوده است. کیت صدای نواخته شدن خودبهخودی پیانو را میشنود و روح آن تاجر برده را میبیند. با اصرار کیت بر واقعی بودن آنچه دیده، سلامت روان او دوباره زیر سوال میرود و این اتفاقات عجیب رابطه آنها را تیره میکند؛ اما آیا اینها واقعی هستند؟