لوری و هیو زوج جوان و موفقی هستند که به تازگی خانهای ییلاقی برای تعطیلات در خارج از شهر خریدهاند. آنها نمیدانند که در ملک مجاور، ویرانههای یک مدرسه شبانهروزی قرار دارد که پس از یک قتلعام هولناک تعطیل شده است. تنها بازمانده آن قتلعام هنوز در ویرانههای مدرسه زندگی میکند، از دنیا پنهان شده و فقط میخواهد او را به حال خود بگذارند. وقتی دوستان لوری و هیو به گشتوگذار در این ملک میپردازند، روحیهشان خبر ندارد که یک ماشین کشتار بیرحم و آسیبدیده از نظر روحی را بیدار کردهاند: بیوه خونین.