هدر ورشکسته شده است. او شغل طاقتفرسا و خستهکنندهای به عنوان رقصنده برهنه دارد. دوستدختر همخانهاش، ویکتوریا، یک نوزاد دارد و به کوکائین معتاد است. رئیسش هری نیز یک روانی آزارگر است. زندگی دیگر از این بدتر نمیشود... یا حداقل او اینطور فکر میکرد. هدر و معشوقهاش، بانی، که مصمم هستند از این جهنم دره خلاص شوند، برنامهای میچینند تا از هری دزدی کنند، ویکتوریا را رها کنند و شهر را به مقصد جزایر یونان ترک کنند تا بقیه عمرشان را در آرامش و خوشبختی بگذرانند. آنها فقط به یک پول کلفت نیاز دارند و هری این فرصت را زمانی در اختیارشان میگذارد که از آنها میخواهد معامله مواد مخدر با یکی از مشتریانش را در یک انبار قدیمی انجام دهند.