شرکت شیرینیپزی کریسمس عمه سالی به یک شرکت بزرگ فروخته میشود و هانا، یکی از مدیران ارشد، باید معامله را نهایی کرده و کارخانه را که شریان حیاتی شهر کوچک کوکی جار است، تعطیل کند. مأموریتی که قرار بود برای هانا ساده باشد، با ملاقات او با جیک، مالک کارخانه که مصمم است کارخانه را در شهر حفظ کند، پیچیده میشود. هانا با وجود اینکه طرفدار این تعطیلات نیست، تحت تأثیر روحیه کریسمس مسری این شهر کوچک قرار میگیرد و غرق در شادی این فصل میشود و در عین حال عاشق جیک میشود.