در یک صبح مهآلود زمستانی، یک قایق یک کشیش را به جزیرهای دورافتاده میآورد. به او پول پرداخت شده تا یک مراسم عروسی را تحت شرایطی بسیار مرموز برگزار کند. داماد ویکتور فرانکنشتاین است و عروس جوان و زیبا، دخترعموی او الیزابت است. هفت سرباز مزدور مسلح و خطرناک استخدام شدهاند تا از او در برابر چیز بزرگی که در جنگل پنهان شده و منتظر به سرانجام رسیدن آن شب عروسی است، محافظت کنند. ویکتور تنها کسی است که حقیقت را درباره دشمنشان میداند. بهای راز او با جان ارتش خصوصیاش پرداخت خواهد شد؛ مردانی که یکی پس از دیگری میمیرند، در حالی که موجود به هدف خود یعنی عروس نزدیکتر میشود.