امیر، حاکم خیرخواه کالید در حال مرگ است، اما هنوز امیدی هست. جسد تازه درگذشته او به ایالات متحده فرستاده میشود، جایی که دکتر ترنتون در یک طرح کلاسیک «دستیاری که بدن اشتباهی آورد»، مغز او را به بدن یک مرد سادهلوح پیوند میزند. دکتر ترنتون نقشههای شوم خود را در سر دارد و از طرفی ماجرای کوتوله و زنانی که در زیرزمین زنجیر شدهاند نیز در میان است. اکنون این وظیفه باب، دوست امیر، و همسرش تریسی است که سعی کنند اوضاع را نجات دهند.