توبی و خواهرش لیز با عمه و شوهرعمه خود زندگی میکنند که سرپرستی هوانگ، یک یتیم کامبوجی را تا زمان پیدا شدن خانواده جایگزین به عهده میگیرند. این سه نفر به سرعت با هم دوست میشوند و هنگام کاوش در جنگلی در همان نزدیکی، با یک مهندس بازنشسته که در یک واگن باری متروکه زندگی میکند مواجه میشوند. با تکیه بر تخیل فعال توبی، بچهها و مهندس از واگن قطار برای سفری رویایی به کامبوج استفاده میکنند.