نئو، آوارهای از زمینهای بایر و اتمزده، به همراه ربات دستوپاچلفتی خود به کارخانهای میرسد که در آن بردگان برای تامین سوخت نیروگاه «تاریککننده» خبیث کار میکنند. در آنجا، او با زن زیبایی آشنا میشود که او را متقاعد میکند تا به نجات پدر دانشمندش کمک کند؛ دانشمندی که دستگاهی برای شکستن کنترل تاریککننده بر بردگان اختراع کرده است. نئو و دوستانش با گردآوری گروهی از متحدان گوناگون در طول مسیر، به سمت نیروگاه حرکت میکنند و در آنجا با خدمتکاران شرور تاریککننده روبرو میشوند.